آینده، با فناوری آغاز نمیشود
بعد از آنکه صحبت از اوبر , تمام شد، چند لحظه هر دو سکوت کردیم.
گاهی یک تجربه، آنقدر کامل است که نباید بلافاصله دربارهاش نتیجهگیری کرد.
باید اجازه داد در ذهن تهنشین شود.
آنچه مرا بیش از هر چیز درگیر کرده بود، خودِ داستان نبود.
روش نگاه کردن به مسئله بود.
اینکه پیش از ساختن یک کسبوکار، تصمیم گرفته بود انسانها را بشناسد.
شاید همین تفاوت، میان کسی باشد که فقط یک محصول تولید میکند و کسی که مسئلهای را حل میکند.
شهرزاد: فکر میکنم امروز، بیش از هر زمان دیگری، با یک سوءتفاهم بزرگ روبهرو هستیم.
خیلیها تصور میکنند آینده، یعنی فناوری.یعنی هوش مصنوعی.یعنی ابزارهای تازه.اما هرچه بیشتر نگاه میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که
آینده، قبل از هر چیز، تغییر در شیوهٔ فکر کردن است.
آرون: کاملاً موافقم.
اگر همان ذهن دیروز را داشته باشیم، پیشرفتهترین ابزارهای دنیا هم فقط سرعت اشتباه کردن ما را بیشتر میکنند.
هوش مصنوعی، جای تفکر را نمیگیرد.فقط قدرت تفکر را چند برابر میکند.
اگر سؤال خوبی نداشته باشی، پاسخ بهتری هم نخواهی داشت.
دوباره این جمله، مسیر گفتوگو را عوض کرد.
سالها در کلاسها دیده بودم که. مدیران، دنبال پاسخهای آماده هستند.
نسخههایی که بشود از سازمانی به سازمان دیگر برد.اما تجربه همیشه چیز دیگری به من یاد داده بود.سازمانها شبیه هم نیستند.مسئلههایشان هم شبیه هم نیست.پس چرا باید پاسخهایشان شبیه باشد؟
شهرزاد: گاهی احساس میکنم مدیران، بیشتر از آنکه از نداشتن پاسخ رنج ببرند، از نداشتن سؤال رنج میبرند.وقتی سؤال درست پیدا نمیشود، هر پاسخی قانعکننده به نظر میرسد.
آرون: دقیقاً.و این همان جایی است که هوش مصنوعی میتواند خطرناک هم باشد.
اگر از آن فقط برای تولید پاسخ استفاده کنیم، ممکن است توهم دانستن پیدا کنیم.در حالی که ارزش واقعی آن، کمک به عمیقتر دیدن مسئله است.
راوی
در این لحظه فهمیدم ما اصلاً دربارهٔ هوش مصنوعی صحبت نمیکنیم.
دربارهٔ «کیفیت اندیشیدن» صحبت میکنیم.فناوری فقط بهانه است.
مسئلهٔ اصلی، انسان است
.همیشه هم همین بوده است.
هر ابزار تازهای، فقط یک سؤال قدیمی را دوباره پیش روی ما میگذارد:
آیا ما بهتر فکر میکنیم؟
شهرزاد: شاید به همین دلیل است که هرچه ابزارها هوشمندتر میشوند، مسئولیت ما هم بیشتر میشود.
دیگر نمیتوانیم پشت کمبود اطلاعات پنهان شویم.اطلاعات فراوان است.
آنچه کمیاب شده، قدرت تشخیص است.
آرون: و تشخیص، از تجربه میآید.
از مشاهده.از گفتوگو.از کنجکاوی.نه از انباشت اطلاعات.
ممکن است دو نفر، به یک مدل هوش مصنوعی دسترسی داشته باشند.
اما خروجیشان کاملاً متفاوت باشد.
چرا؟
چون کیفیت سؤالهایشان متفاوت است.
دوباره سکوت کردیم.
به نظرم، این همان نقطهای بود که عنوان «ملاقات با آینده» معنای واقعی خودش را پیدا میکرد.
آینده، یک نرمافزار نبود.یک فناوری نبود.حتی یک پیشبینی هم نبود.
آینده، کیفیت نگاهی بود که با آن، امروز را میدیدیم.
میان دو مسیر
بارها به این فکر کردهام که مسیرهای حرفهای من و آرون چقدر با هم متفاوت بوده است.
من، بیشتر سالهای کاریام را در کنار سازمانها، مدیران و برندها گذراندهام.او، بخشی از مهمترین تجربههایش را در دل اکوسیستم مهاجرت، استارتاپ و زندگی در آمریکا به دست آورده است.
اما هر بار که دوباره با هم گفتوگو کردهایم، به یک نتیجه رسیدهایم:
مسئلههای بزرگ، جغرافیا نمیشناسند.
اعتماد، در تهران همانقدر مهم است که در نیویورک.
خلق ارزش، در یک کارخانه همانقدر معنا دارد که در یک استارتاپ.
و آینده، برای همه، با یک سؤال آغاز میشود:
«چه چیزی را هنوز درست ندیدهایم؟»
برای تأمل
شاید مهمترین مزیت رقابتی سازمانها در سالهای آینده، دسترسی به فناوری نباشد.
شاید توانایی دیدن چیزی باشد که دیگران هنوز از کنار آن گذشتهاند.
آینده، متعلق به کسانی نیست که زودتر به پاسخ میرسند؛ متعلق به کسانی است که دیرتر از پرسیدن دست میکشند.