ساعت دو بعدازظهرِ جمعهای گرم و کلافهکنندهی تهران بود. پیکِ سفارشی را که ازجایی دور خریده بودم، آورده بود.
در فاصلهای که از درِ ساختمان تا طبقه بالا بیاید، با خودم فکر کردم حتماً ساعتهاست زیر آفتاب، روی موتور، در رفتوآمد است؛ خسته، تشنه و کلافه از گرمایی که حتی در سایه هم دست از سر آدم برنمیداشت. پیش از آنکه در بزند، یک لیوان آبدوغ خیار آماده کردم؛ با یخ و کمی نعنا. نوشیدنی بسیار ساده اما کارآمد در ظهر تابستان.
در را که باز کردم، مردی قدبلند با کلاه موتورسواری مقابلم ایستاده بود. بستهها را تحویلم داد و من هم لیوان را به طرفش تعارف کردم.
جا خورده بود!
ــ نه، خیلی ممنون خانم. زحمت نکشید.
ــ زحمتی نیست. برای همسرم درست کردم برای شما هم قسمت بود. هوا گرمه برایتان خوبه.
شما را به خدا قبول کنید چند دقیقه آن کلاه گرم را بردارید این را بخورید و بروید!
لیوان را گرفت. کلاهش را برداشت .به دیوار تکیه کرد و چمباتمه نشست . با اشتیاق نوشید و انگار برای چند لحظه تمام آن گرما و خستگی از صورتش کنار رفت. تشکر کرد.
ــ واقعاً عالی بود خانم. چیزی به این خوبی را که در سنت ما ریشه دارد , فراموش میکنیم. همه چیز برای سلامت در تابستان دارد. هم سرد است و هم گرم . خیلی عالی بود. مرواریداش هم تهش بود (منظورش انگور یاقوتی و کشمش و گردو ها بود.)
در حالی که لیوان خالی را به دستم میداد گفت;
میشه یک خواهشی ازتون بکنم؟
واقعا کنجکاو شدم و کفتم بله حتماً!
ــ مواظب خوبیهاتون باشین.
اول درست متوجه نشدم. زیاد به خودم نگرفتم. ــ میشه بگین منظورتان چیه؟
چطوری مواظب باشم؟
ــ توی این دوره و زمونه، خوبیهای آدمها تحت تاثیر زمانهی سخت، داره کمکم از بین میره.
مواظب باشین خوبیهاتون از بین نره.
برگشتم به خودم، تاملی کردم.
ــ فکر نکنم عوض بشه؛ تا حالا که نشده.
خداحافظی کرد، در را بستم اما پشت در همان جا ایستاده بودم. میخواستم بپرسم مگه یک لیوان آبدوغ خنک، با دو حلقه خیار، در برابر گرما، خستگی، فشار زندگی و سختیهایی که آن مرد و هزاران نفر مثل او تحمل میکنند، چه ارزشی دارد؟ در برابر این همه بیعدالتی جهان چیزی را تغییر میدهد؟
در ظاهر، تقریباً هیچ.
استاد میگفت: در داستان، نباید نتیجه را برای خواننده توضیح داد؛ باید گذاشت خودش آن را پیدا کند. اما اینها قصه نبود!
بیشتر شبیه معجزهای کوچک بود؛ پاسخی که درست در لحظهای رسید که دوباره از خودم نپرسم: آیا واقعاً همین کارهای کوچک فایدهای دارند؟
خودم جواب خودم را باقصهای دیگر دادم.
فهمیدم که آن مرد گفت ممکنه کوچک باشه اما برای همان یکی که مهمه، شاید برای همه نتوانم؛ اما برای این یکی که میتوانم.
شاید یک لیوان آب دوغ خیار ، جهان را عادلانهتر نکند. گرمای تهران را کم نکند. خستگی مردی را که ساعتها روی موتور کار کرده، برای همیشه از بین نبرد.
اما برای چند دقیقه، برای همان یک نفر، که چیزی را تغییر میدهد.
و شاید معنی نیکی، این هم باشد:
نه کاری بزرگ برای همه،
بلکه کاری کوچک، برای همین یکی.